حسين قرچانلو
169
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
قرار دارد . تنّيس شهرى است كهن كه جامههاى گرانقيمت سفتبافت و نازك از نوع دبيقى « 1 » و كتان تنك و نرم و پارچههاى خطدار ( راهراه ) و مخمل و پارچههاى نگارى و انواع پارچه در آن بافته مىشود ؛ و لنگرگاه كشتيهايى است كه از شام و مغرب مىآيند . « 2 » در شهر تنّيس كشاورزى و چهارپا پيدا نشود ؛ و تلّى بزرگ در آنجاست كه گفتهاند ، چون مردگان بسيارى در آنجا بر يكديگر نهادهاند ، چنين شده و آن را تلّ تركوم خوانند و شايد اين تلّ مربوط به زمان موسى عليه السلام بوده است . « 3 » مسعودى مىنويسد : آرد تنّيس و دمياط ( مصر ) مانند ندارد و معدن طلا و زمرد گرانبهاى خالصى آنجاست ؛ كاغذ و روغن بلسان و روغن ترب و گندم يوسفى از آنجاست . « 4 » به نوشتهء صاحب حدود العالم ، درياچهاى كه تنّيس در كنار آن واقع است ، درياى مصر خوانده شده و به درياى روم پيوسته است و رود نيل به آن مىريزد ؛ تنّيس در ميان اين درياچه بر دو جزيره واقع است و ايشان را كشت و برز نيست و از آنجا جامههاى صوف و كتان خيزد با قيمت بسيار . « 5 » مقدسى در وصف تنّيس مىنويسد : شهرى مانند بغداد و همانند كوهى از زر است و تجارتخانهء مشرق و مغرب است ؛ با بازارهاى زيبا ، ماهيهاى ارزان و نعمت فراوان ؛ ساحلى دلگشا دارد ؛ جامعى گرانمايه و كاخهايى بلند در آن است ؛ شهر ، پر فايده و مرفّه است ، ولى در جزيرهاى تنگ قرار دارد و آب مشروبشان را در آبانبارهاى در بسته نگاه مىدارند . بيشتر مردم شهر قبطى هستند . پليديها را در خيابانها مىريزند ؛ پارچه و روپوشهاى رنگين مىبافند ؛ جايى دارند كه در آن مردگان كفار را روى هم انبار مىكنند ؛ گورستان مسلمانان نيز ميان شهر قرار دارد . « 6 » ناصر خسرو كه در قرن پنجم هجرى به مصر آمده ، در وصف تنّيس مىنويسد : در كشتى نشستم تا تنّيس ؛ و آن ، جزيرهاى است و شهرى نيكو و از خشكى دور است ، چنان كه از بامهاى خانههاى شهر ، ساحل را نتوان ديد . شهرى انبوه و بازارهاى نيكو و دو جامع دارد و به قياس ، ده هزار دكان در آنجا باشد و
--> ( 1 ) . از نوع پارچههايى كه در شهر دبيق مصر بافته مىشد و به دبيقى « همان دبيط » معروف بوده است . ( 2 ) . البلدان ؛ ص 116 . ( 3 ) . مسالك و ممالك ؛ ص 55 - 56 . ( 4 ) . التنبيه و الاشراف ؛ ص 21 . ( 5 ) . حدود العالم ؛ ص 16 ، 83 و 175 . ( 6 ) . احسن التقاسيم ؛ بخش 1 ، ص 287 .